محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6427

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را كه به هور مذكور مىرسيد معين كردند كه برفت تا در دل هور افتاد و سوارانى را كه همراه داشت رها كرد ، ابو الليث اصبهانى را همراهشان كرد و دستور داد با آنها سوى اردوگاه سردار زنگيان شود . و چنان بود كه خبيث كس بنزد بحرانى فرستاده بود و از ورود سپاهى كه آمده بود خبرش داده بود و دستور داده بود در راه خويش احتياط كند كه با كسى از آنها روبرو نشود . از اين رو بحرانى پيشتازان سوى دجله فرستاد . وقتى پيشتازان برفتند سپاه ابو احمد از ابله سوى نهر ابو الاسد آمده بود . سبب بازگشت سپاه به نهر ابو الاسد آن بود كه رافع بن بسطام و ديگر مجاوران نهر عباس و هور صحناة به ابو احمد نوشتند و خبر بحرانى و كثرت جمع وى را بگفتند و اينكه مىخواهد از نهر عباس سوى دجله رود و زودتر به نهر ابو الاسد رسد و آنجا اردو زند و آذوقه از ابو احمد بدارد و كس را نگذارد كه به نزد وى رود يا از نزد وى بازگردد . پيشتازان يحيى با خبر ابو احمد بازآمدند كه كار آن سپاه به نزد وى بزرگ نمود و از آن هراسان شد و از راهى كه آمده بود بازگشت و او و يارانش سخت به محنت افتادند كه از رفت و آمد در آن هور و با گرفتند و بيمارى ميانشان بسيار شد . و چون نزديك نهر عباس رسيدند ، يحيى بن محمد ، سليمان بن جامع را بر مقدمهء خويش نهاد و او نخستين گروه زنگيان را ببرد كه كشتيهايشان را مىكشيدند و مىخواستند از نهر عباس برون شوند . سلطان در نهر ، كشتيها و زورقها داشت كه دهانهء آن را حفظ مىكرد و اصغجون آن را نهاده بود ، گروهى سوار و پياده نيز با كشتيها بود كه ابو الليث و يارانش از آن هراسان شدند ( 497 و كشتيهاى خويش را رها كردند و خويشتن را به غرب نهر عباس رسانيدند و راه زيدان گرفتند و سوى اردوگاه خبيث روان شدند . يحيى از وضع آنها غافل بود و چيزى از خبرشان به او نرسيده بود . وى در